يادش بخير ميرفتيم خونه مادر بزرگ ده نفر تو يه اتاق٣٠متري ميخوابيديم نه تلويزيون بودو نه گوشي
اينقدر گپ ميزديم كه خسته ميشديم ميخوابيديم اونم چه خوابي انگار دوتا قرص آرامبخشو دوتا خواب آورو همزمان خوردي و كاااااملا ريلكس كردي ... هركي تجربش كرده نوش جونش واقعا چه روزايي بود
نه آثاري از اون خونه ها هستو نه آدماش...تكنولوژي همشو به آتيش كشيد...مباركمون باشهچقدر شيك ومجلسي خودمونو بدبخت كرديمواسه خوشبختيمون هوو آورديم...!
٢٧آبان ماه٩٥
محسن قادري
ياعلي✋
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکنام